به مناسبت ورود به محرم روزهای عشق و چنون

 

به مناسبت محرم

از برادر  نریمان پناهی

 

یکدم بروآهسته تر            جانا شتابان می روی

 

رو سوی قربانگاه چرا؟        خود سهل و آسان میروی ؟

 

ای خسرو خونین جگر       از ما زنان در بدر

 

کردی مگر صر فنظر       کاین سان خرامان می روی 

 

گویا شدی از خویشتن          مایوس ای فخر زمن

 

چون عندلیبان چمن            رو سوی بستان میروی

 

یکدم سبک کن راه طی           شاها مزن بر رخش هی

 

دلخسته ای شاید زپی           باشد تو اینسان می روی

 

ای یادگار رفتگان            ای رهبر دلخستگان 

 

مهلا دمی آهسته ران     بی حد شتابان می روی

 

مظلوم حسین مظلوم حسین

 

جانا چه سازد خواهرت         با این عیال مضطرت

 

جز اینکه از هجرو غمت        نالد که اینسان گریان می روی

 

کرده وصیت مادرت         بوسم گلو وحنجرت

 

کاندر وداع آخرت         آن دم که میدان می روی

مظلوم حسین  مظلوم حسین

 

وهابی ها

 

 

وهابيها و کشوری بنام عربستان سعودی:

 

در اواسط قرن هيجدهم فرقه تازه ای در عربستان ظهور کرد که موسس آن محمد بن عبد الوهاب از اهالی "عينه" نجد بود و چون مخالفين اين فرقه نمی خواستند آنرا در جزو مذهب اسلام بشمارند لهذا فرقه جديد به مناسبت اسم موسس آن بنام وهابی موسوم گرديد.

مذهب وهابی در ابتدا اصلاح و تجددی از آئين اسلام بود و شعار اصلی آن اين بود که بايد ديانت اسلامی بصفا و طهارت اوليه خود برگردد و ريشه موهومات و تجمل پرستی از عالم اسلام کنده شود. وهابيها قيد احاديث و روايات را گسسته و مصمم گرديدند که معايبی را که در طول زمان در ديانت اسلام رخنه پيدا کرده بود از ميان بردارند. وهابيها به نبوت حضرت محمد اعتقاد کامل داشتند ليکن به احترام فوق العاده ايکه مسلمين به او می گذاشتند معتقد نبودند. پرستش ائمه و مقدسين را بت پرستی می دانستند و هر جا که می رفتند قبور ائمه و اماکن مقدسين را خراب می نمودند.( به همين علت چندين بار اماکن مقدسه شيعيان را در کربلا و نجف خراب کردند. ضمناٌ پيروان طالبان آنها در افغانستان چنی قبل مجسمه قديمی سنگی بودا را منفجر کردند.) ) منظور اصلی آنها آن بود که بساطت و سادگی صدر اسلام را دوباره تجديد کنند. مثلاٌ پوشيدن حرير و پارچه های ابريشمی را اکيداٌ منع و تحريم کرده و استعمال دخانيات را به عنوان بدعت حرام می دانستند.

وهابيها احکام قران را بهترين قوانين اخلاقی و سياسی می دانستند و در اجرای آن منتهای تعصب و جديت را بخرج می دادند. بهمين جهت بود که احکام جهاد با کفار و اشاعه اسلام بوسيله شمشير و آتش و مسلط بودن بر جان و مال محبوسين را در ميان پيروان خود ترويج کرده و اجرای آنرا از فرائض و واجبات دينيه آنها محسوب می داشتند.

بدين ترتيب وهابيها معتقد هستند که هرکس با اصول مذهب آنها مخالف باشد بايد خود او را کشت و اموالش را غارت کرد و مسلمانانی را که به آئين آنها نمی گرويدند از يهوديان و مسيحيان بدتر دانسته و بهيچوجه رحم و شفقت را درباره ايشان جايز نمی شمردند.

مذهب وهابی که به تدريج جنبه يک نهضت ملی بخود گرفت، دائره نفوذ و استيلای آن توسعه يافت و در اوايل قرن نوزدهم مکه و مدينه و شبه جزيره عربستان به انضمام حسا و بحرين و قسمتی از عمان به تصرف آن در آمد و حتی وهابيها بين النهرين و شامات را نيز تهديد می کردند. پس از تصرف " قطيف" قدرت خود را تا سواحل خليج فارس رسانيده سواحل عمان و ايران را نيز مورد مخاطره قرار دادند. در سال 1803 وهابيها نفوذ خود را بر تمامی سواحل شرقی عربستان که در مجاورت خليج فارس واقع است توسعه داده و نواحی معروف به " ساحل دزدان" را نيز که طوايف جواسم در آنجا سکونت دارند به استيلای خود در آوردند.

در سال 1809 قدرت و نفوذ وهابيها در خليج فارس به منتهی درجه ترقی رسيد . در سال 1811 "محمد علی" که از طرف  سلطان عثمانی حکومت مصر داشت به جنگ وهابيها آمد و سال بعد مکه و مدينه و جده را از تصرف آنها خارج نمود. در سال 1814 سرکرده مقتدر وهابيها بنام "سعود" ( يکی از نوادگان محمد ابن عبد الوهاب پايه گذار فرقه وهابی) وفات يافت. ( يکی از نوادگان سعود بنام عبد العزيز بن سعود در سال 1926  توسط دولت انگليس به عنوان حکمران مکه ، مدينه و حجازدر شبه جزيره عربستان گمارده شد . در سال 1932 ابن سعود نام سرزمين عربستان را به " عربستان سعودی" تغيير داد و توانست عربستان را در تحت لوای واحد به صورت يک کشور مستقل در آورده و استقلال اقتصادی به آن دهد، و اين کاری است که از زمان حضرت محمد تا آن زمان هيچ يک از اسلاف عبد العزيز موفق به اجرای آن نگرديده بودند.)

روز شانزده آذر

به نام خدا

 

شانزده آذر:فاجعه ای رخ د اد تصویری در تلوزیون دیدم که یک وطن فروش یک نادان یک فریب خورده یک بی هویت یک بازیچه یک پست فندکش را روشن کرد و تصویر را به اتش کشید تصویر رهبر کبیر انقلاب بود با مقام معظم رهبری . قلبم لرزید و در درون شکستم .و فرو ریختم چه فاجعه غم انگیزی .آتش زدن خیمه های امام حسین ع یکباره زنده شد .و تازیانه هایی که از روی جهل و نا دانی بر پیکر کوچک رقیه س فرود می آمد . باورم شد که عمر سعد های زمان ما سر در آورده اند .وبرای به به و چه چه گفتن صهیونیست ها ومستکبران و یزیدهای زمان .بیانیه ها ی پی در پی صادر می کنند و مانند تیر بر خیمه دین اسلام و نظام  مقدس جمهوری اسلامی وارد می کنند .لشکریان شیطان. و جهل .قدرت یا زرر و زرو و تزویر بمیان آمده اند وآب چشمه آگاهی و بصیرت را بادروغ و تهمت ورسانه وماهواره می بندندو انسانها را نادان و بی خبر می خواهند . آری آن حرمت شکنی در مورد امام . رهبر .مقتدا .ولی فقیه .مرجع تقلید .پیرو حسین ع .کسی که دین  فراموش شده رااز توی کتابها و گوشه مساجد بیرون کشید ودر سطح دنیا مطرح کرد .کسی که انسانهارا آزاده و سر بلند می خواست نه دست بوس و پا بوس بیگانگان . و رهبر معظم ولی فقیه  ولی امررا چه بی ادبانه هتک کردند .خداوندا به تو شکایت می کنم .از کسانی که باعث و بانی این هتک حرمت ها شدند .خواری . شکست و نا بودی  را در این دنیا و آن دنیا به آنهابچشان .غیر از این نفرین نمی دانم چه بنویسم .گاهی کلمات قاصرند از بیان بعضی چیز ها به همه انسانهای  آزاده  و حق پذیر دنیا این مصیبت بزرگ را تسلیت می گویم. و آرزوی ظهور منتقم قدرتمند را دارم

والسلام علی من التبع الهدی

امام حسین ع کشتی نجات است

توی کوچه پس کوچه های زندگی توی خیابانهای دور و دراز زندگی توی شب روز وماها و هفته ها و ساعت های زندگی گم شدم هیچکس نیامد دنبالم  بگردد پیدایم کند  خودم هم خودم را گم کردم کاش کسی بود دنبالم می گشت پیدایم می کرد .در تاریکیها .در کوهها و تپه ماهور ها و بیابانهای دور و دراز ووحشتناک  زندگی همینطور تنها و غریب راه میرفتم دنبال یک راه نجات .یک چراغ راهنما .یک نور هر چند کوچک بودم تا اینکه یکباره نوری از قلبم جرقه زد به آن نور اندیشیدم .آن جرقه چه بود از کجا آمد به کجا می خواست راهنماییم کند ؟جایی را نمی یافتم همه جا تاریک بود همه جا وحشتناک بود . باران هم می بارید قطره های باران هم به سر و صورتم شلاق می زدندبه قطره ها نگریستم باران رحمت نبود بلکه باران بلا بود  باران بی وفایی .باران نامردی .باران ناجوانمردی باران دروغ تهمت ریا وتظاهر و نفاق.قطره ها را که مانند سیل شده بودندو می خواستند مرا با خود ببرند می نگریستم .همه چیز بود جز نجات .جز رهایی .یکباره به جرقه اندیشیدم .چه بود از کجا بود؟ یکباره یادم آمد:ده دوازده ساله بودم آقای اصفهانی واعظ شهر ما قلبم را گشود و چراغی در آن نهاد و فتیله اش را پایین کشید که مرا نسوزاند .و از من خواست  وقت نیاز .وقتیکه گم شدم فتیله را کمی بالا بکشم تا راهم را روشن سازد ی گشتم و کشتم یکباره آن را یافتم .و آن را بالا کشیدم  اطرافم روشن شد  راه نمایان شد .یکباره موجودی قوی و مهربان وقدرتمند را در میان شعله های نرم و مهربان دیدم که آغوشش را گشوده بود و مرا به سوی خود می خواند  نامش را و نشانش را خواستم نا آشنا نبود  او بود ولی جسم نبود او بود ولی به زمان و مکان نیاز نداشت چون خود آنها را آفریده بود او بود وقتی دقت کردم همه جا بود آن شعله های نرم و مهربان فقط راهنما بودنداو  خود را به من شناساند  او خدا بود آفریدگار همه بسی مهربان و قدرتمند و پیامبران واولیاءاو همه  چراغ را ه بود ند و کشتی نجات.محو آن قدرتمند مهربان بودم که کشتی پر نوری به من نشان داد و خواست سوار شوم و از آن تاریکیها و بارانهای سیل آسای بلاو گمگشتگی  ها نجات یابم کشتی بسیار زیبا و پر نور بود .به سوی آن رفتم.آن کشتی امام حسین ع بود ومن مغرورانه و پیروزمندانه سوار شدم واز همه چیز آزاد و رها شدم و به سوی رستگاری همیشهگی روان شدم سبک و رها و هر گز دوست ندارم لحظه ای از آن کشتی جدا شوم .گفتم آقای اصفهانی واعظ شهر ما بود .کوهی از ایمان .و اعتقاد خالص .و روشنگری امین عشق خدا و امام حسین ع  و امامان  ع را در ذرات سلول به سلول ما تزریق  و حل کرد و فاتحانه در اوج عظمت ایستاد .وایه های قرآن را برای ما باز گو کرد .وقلبهای ما را لرزاند .و لرزاند .و مارا محو وجذب آن کلمات ساخت .و اکنون به سن پیری رسیده و در آن شهر ساکن است و آقای انصاریان و علمای دیگر هر روز مشغول روشن کردن قلبها ودلها هستندو شناساندن کشتی نجات  تا در تاریکیها گم نشویم و از با رانهای سیل آسای بلا نجات یابیم  خداوند بزرگ علمای دلسوز و پرهیزگار وراهنما را حفظ کند و توطءه دشمنان اسلام ووهابی های نادان  و تبلیغات منفی آنها را بر علیه علماء شیعه از بین ببرد

والسلام و علی من التبع الهدی