قرار مده مرا که به چیزی غیر از تو تقرب جویم .در همه

اوقات شب وروزنه خود نمایی ونه شهرت طلبی و نه

خود فروشی و نه بزرگ منشی ومرا از فرو تنان قرار ده

خدایا وسعت روزی عطایم کن .وامنیت در وطن وروشنی

چشم به من عطا کن .در باره خانواده و دارایی .وفر زند .

 وپایداری نعمت هایی که پیش من داری .و تندرستی در

 جسم .وسلامت در دین .ومرا به اطاعت خود

بگمار .واطاعت فرستاده ات محمد که درود خدابر او وبر

خاندان او همیشه تا عمر دارم .ومرا از پر نصیب ترین

 بندگانت قرار بده .که در هر خیری که فروریختی ویا فرو

ریزی در ماه رمضان در شب مبارکه قدر .وآنچه را نازل فر

مایی در هر سال . از رحمتی که منتشر کنی و

بگسترانی .وعافیتی که بپوشانی .وبلایی که آنرا دفع

کنی .و حسناتی که بپذیری .و بدیهایی که از آنها

بگذری .ودر این سال روزی کن به من حج خانه محترمت

 و هر سال .واز فضلت مرا روزی فراوان ده وای آقای من تغیر  

 بده در من بدیها را  وشرایط پرداخت وام ها ورد مظالم ها ی مرا مهیا  کن تا اذیت نشوم .به خاطر چیزی از آن وچشمها و

گوشهای حسودانم و ستمکاران بر من را ببند و مرا بر

ایشان یاری ده .وروشن کن دیده ام و شاد کردان دلم

راواز غم وانده گشایشی برایم قرار بده .وهر کس از

آفریدگانت به من سوءقصد کند زیر قدمهایم قرار بده .واز

شر شیطان و شر سلطه گرها و شر بدی کردارم کفایتم

کن و از گناهان مرا پاک کن .و پناه ده از آتش به خاطر

گذشت تو وداخل کن به بهشت به رحمت خودت و

تزویجم کن از حور العین به فضل خودت .ومرا به نزد

اولیاءشایسته ات وارد کن محمد و آل محمد که نیکان و

پاکان و پاکیزگان .وبر گزیدگان هستند و درود های خدا بر

آنان وبر جسمهای آنها و وروان آنها ورحمت خدا و

برکاتش

دختر کوچک زهرا مدرسه می رفت بسیار هم با هوش و زرنگ بود

مادر

خسته از کار و گرفتاریهای روز باید به کار های فرزندان

می رسید تازه کار اصلیش شروع میشد خرید آشپزی

نظافت ووووودختر کوچک روی درسی که معلم داده بود

  و تکلیف شبانه حساس بود وکمک می خواست همه

اش منتظر بود کارهای مادر تمام شود و به او برسد ولی

 کار تمامی نداشت او خوابش می آمد ولی نمی خوابید

تا وقتی کار مادر تمام شود و آماده استراحت شود کتاب

و دفتر را کنار بستر مادر آماده می کرد .مادر به من دیکته

 بگو مادر چند کلمه می گفت از شدت خستگی می

خوابیددختر بیدارش می کرد و کلمه ای دیگر او می گفت

 و دختر می نوشت باز این کار مرتب تکرار میشد تا دیکته

 تمام میشد گاهی هم تمام نشده مادر و دختر دو تایی

خوابشان می برد و بعد صدای گریه وناله دختر مادر را

بیدار می کرد که تکالیف من هنوز تمام نشده و فردا پیش

 معلم وبچه ها آبرویم می رود . به این ترتیب دختر کوچک

 درس خواند و باز هم به کلاس بالا تر رفت.

 دختر نوشتن یاد گرفته بود

دختر بعد از ظهر مدرسه می رفت ومادر صبح که او خواب

 بود می رفت آنروز هر جا نگاه کرد نوشته هایی پیدا

کردجیگرش آتیش گرفت نوشته بود که من گرسنه ام

مادرم به من غذا نمی دهد صبح زود که من خوابم می

رود سر کار یک تکه نان خشک هم در این خانه پیدا نمی

 شود من چطور مدرسه بروم؟ وای از گرسنگی دلم درد

می کند. زهراپیش بچه ها خود را به نا دانی می زد .

ولی این کلمات را هر روز پیدا می کرد . قلبش را می

سوزاندو فکر می کرد هیچ سوزشی بالا تر از این نیست

بزرکتر ها عاقلتر بودند چیزی نمی گفتند . ولی

زهرامشکلات آنها را هم می دانست ولی بیشتر از

تلاشی که می کرد کاری از دستش ساخته نبود .فکر

می کرد خداوند او را امتحان می کند وبه دعا رو می

آوردو چقدر آرامش و نیرو می گرفت.نوشتن این مطالب

آسان است ولی در صحنه عمل وحشتناک و ویران کننده

است اگر خدا باشد همه چیز قابل تحمل است زندگی

منهای دین و خداو دعا وحشتناک است به دنبال خود

انتقام گیری. خود کشی. دگر کشی. واعتیاد. و دزدی .و

فحشاء.و هزاران منکر دیگر .خود نمایی می کنند شیطان

هم بیکار نمی نشیند. و مرتب راه حل های انحرافی را به

 انسان القا می کند ولی زهرا قوی بود ایمانش او را

قوی کرده بود .حتی فکر راه های انحرافی هم در ذهنش

 راه نداشت اوبه وسیله قرآن مرتب با خدا در ارتباط بود و

بوسیله دعا از اولیاءاو سیراب میشد برای این وضعیت

حتی شکر هم می کرد که شاید این مشکلات باعث

شده او با خدا ارتباط نزدیک بر قرار کند اگر دور و ورش پر

 بود شاید اینقدر به خدا نزدیک نمی شد ما برای اینکه از

 جرم وجنایت بکاهیم باید ایمان به خدا را در دلهابنشانیم

یاعلی مدد