بقیه گفتگو با سید آسمانی
روی قبرت سقفی قرار می دادم
گلها می کاشتم عکسهای ترا زینت بخش
اطراف می کردم وصدایت راشبانه روزخش
می کردم تا همه سوزو گداز عاشقانه و عارفانه ات را
بشنوند وحسینی شوند ولی حیف نمی توانم
لبخندی زد و گفت گل ودرخت ونور فراوان اینحا هست
ولی نا محرمان نمی بینند ورچم ها و نشانه های
عاشقیم هست بعضی دوستانم در خواب گوشه ای
از آن را دیده اندنامحرمان دستشان نمی رسد و کاری نمی توانند بکنند گفتم ارچه سبز روی قبرت را
بر داشته
اند کمد کوچک را بر داشتند قر آنها را جمع کردند نظزت
چیست گفت اطلاع دارم اینجا بهترش را گذاشته اند
گفتم سید منو بیچاره کردی
گفت چرا ؟گفتم۷ سالست دارم صدایت را مرتب
می شنوم ولی خسته نشدم تکراری نیست
با ما چه کار کردی ؟ این چه سری دارد؟
گفت دو امانت
رسول ص چیست ؟گفتم قر آن و اهلبیت ع گفت
عترت زسول قرآن ناطقندهمتراز قرآنند
مگر شما از قرآن خواندن خسته می شوید؟ گفتم نه
هر چه می خوانم باز دوست دارم بخوانم گفت
چون من از اهلبیت ع با دل وجان وبا تمام وجودم
می گفتم بر دل شما می نشیند
وتکرارش خسته کننده نیست
همه اش خدا و اهلیت ع است
من کاره ای نیستم بلکه به من لطف کرده اند
به آن سر چشمه توجه کنید من از گریه نیمه شب و
مهر اهلبیت گرفتم نزدیکترین راه رسیدن به خدا هست
باز گفتم خوش به حالت از امام حسین ع بخواه از آن
می که به تو دادند عاشق شدی
به ما وجوانان ما هم بدهندیک جرعه فقط یک جرعه
چه می شود؟؟؟؟؟؟ گفت انشاءالله به به به به
یا علی مدد
به این وبلاگ خوش آمدید